ماوهیهکه له سهقزی خۆشهویست دورم. زۆر بیری ههڵۆ، پارک، ماڵی خۆمان و ناو بازاڕم کرده. ئێره ناخۆش نیه به تایبهت که ئهبینم ئازادی بۆ کچان ههیه. بهڵام سهقز شتێکی تره.
ساڵی تازه له ههمو لایهک پیرۆز بێ.
وا هاتهوه نهورۆزی کوردهواری. ئێمه گهرهکمانه بچین بۆ سلێمانی.
جێی ههموتان خاڵی. هیوادارام خۆش و سهربهرز بن.
امروز بعد از باران به اتفاق دوست نازنینم «ن» از خانه زدیم بیرون. اول قرار بود چند باری فاصله ههڵۆ تا قودس را گز کنیم اما بعد پشیمان شدیم و به سوی پارک روانه گشتیم تا ببینیم باران خانم چکار کرده است. کنار رودخانه مردم زیادی ایستاده بودند و داخل رودخانه را نگاه می کردند. فضا کاملاً مردانه بود. آب با خروش و غرشی عجیب در جریان بود و منظره جالبی را درست کرده بود. به «ن» گفتم بایستیم نگاه کنیم. گفت مگه نمی بینی فضا کاملاً مردانه است. صاحب وبلاگ پرسه در بزرگراه نیز کنار پارک! پرسه می زد. رفتیم. آنورتر دیدیم که رودخانه را آشغالدانی اشتباه گرفته اند و هر کسی آشغال داشته در کنار رودخانه خالی کرده است. جالبتر از آن ابی بود که در چاله های پیاده روهای کنار رودخانه جمع شده بود و گاهی مجبور می شدیم وارد خیابان شویم. نمی دانم شهردار کجاست و چکار می کند. بعد از استیضاح ظاهراً به شوراها توجهی نمی کند و آنها را به حساب نمی آورد. راستی پول کارگران بیچاره را داده ای؟
- اگر یک دختر کرد عاشق یک پسر فارس شد، حکم شما چیست؟
- اگر یک دختر کرد عاشق تیم فوتبال پیروزی و یا استقلال شد و عکس بازیکنی را به دیوار اتاقش زد، حکم شما چیست؟
اگر یک دختر فارس عاشق یک پسر کرد شود، حکم شما چیست؟
پ.ن: چرا گفتم حکم و نگفتم نظر؟ چون این دوستان بیشتر اهل حکم صادر کردن هستن. اونم در میدان ههڵۆ!
در حالی که به پیشواز روز جهانی زن می رویم، سایت «سقز. اورگ» هدیۀ جالبی به زنان تقدیم کرد. این هدیه نشان می دهد که سطح فکر فرهنگ برنامه ریزان و خبرچینان آن چقدر است. هدیه فتوای قتل دختران سقزی از سوی ملا کریکار است. لابد این برنامه ریزان و خبرچینان و مفتی جدیدشان هدف مقدسی داشته اند که در این روزها چنین فتوایی را منتشر کرده اند.
اما داستان دختران سقزی چیست؟ تعداد معدودی از دختران دبیرستانی برای پیروزی تیم فوتبال محبوبشان دعا کرده اند و روزه گرفته اند. همین! این خبر چگونه به گوش ملا کریکار رسیده است بماند برای روزهای بعد. اگر حکومت اجازه نمی دهد که دختران در ورزشگاهها حضور پیدا کنند این آقایان که در سایت خود و به صورت همزمان هم برای احمدی نژاد و هم برای بعضی از مجریان بیسواد تلویزیونهای اوپوزیسیون تبلیغات می کنند، حتی اجازه نمی دهند که دختران در خلوت خود نیز به تیم محبوبشان فکر کنند. بی اخلاقی و فاشیسم هم حدی دارد.
به عنوان یک زن کرد این افتخار را دارم که دموکراسی شعار اصلی یکی از بزرگترین احزاب کردستان و ایران است. لذا تا جان در بدن دارم برای تحقق آن می کوشم. به عنوان یک زن کرد افتخار دارم که بگویم از مجموعه سخنان و روش شهید قاسملو این برداشت می شود که عمیقاً به دموکراسی باور داشت و به آن عمل می کرد. لذا تا جان در بدن دارم برای تحقق دموکراسی می کوشم.
توصیه من به این کامنت نویسان طرفدار خشونت و مخالف دموکراسی این است که به جای تهدید و توهین، کمی مطالعه کنند. با این کارها و عدم احترام به آزادی بیان و اندیشه نه تنها کمکی به مردم کردستان و ایران نمی کنند بلکه کارها را بدتر نیز می کنند.
ب) هشتم مارس را به تمامی زنان و انسانهایی که به حقوق برابر و فرصت برابر باور دارند تبریک می گویم. امیدوارم زنان با اعتماد به نفس و آگاهی بیشتر به تلاشهای خود ادامه دهند و بتوانند نگرش و بینش زنانه را در جامعه با استفاده از روشهای مسالمت آمیز رواج دهند. بخشی از عصبانیت کامنت نویسان خشونت طلب به این دلیل است که به عنوان یک زن در مورد اجتماع و سیاست نظر خودم را اعلام کرده ام. هنوز کار زیاد و مسیر طولانی در پیش داریم. در برابر زنان احساس قدرت دارند و فکر می کنند بهترین روش خشونت است. نمی دانم چرا به جای توهین و تهدید به استدلال و گفتمان! روی نمی آورند.
این روزها منو با خود به چهار سال پیش میبره. کم کم ماراتن انتخابات ریاست جمهوری آغاز شده بود. فضای سنگینی در کردستان نسبت به کسانی که خود را اصلاح طلبان کرد نامیده بودند ایجاد شده بود. همه جا سخن از تحریم می رفت. متاسفانه عده ای از نزدیکترین دوستانم تحت تاثیر این فضا قرار گرفته بودند. سیاست محافظه کاران تقویت تحریم در کردستان بود. فضای سیاسی نسبتاً آزاد بود. چند نشریه چاپ می شد. رۆژههڵات، ئاسۆ، ئاشتی و ... عده ای مأموریت یافته بودند برای زدن ضربه به اصلاح طلبان، از حربۀ تحریم استفاده کنند. در نشریات خود بیشترین حملات را به اصلاح طلبان داشتند. عده ای به نان و نوا رسیدند و عده ای هم مفت و مجانی گول خوردند ولی حالا خودشان را بزرگترین روشنفکر و روزنامه نگار میدانند. در این چهار سال نمی دانم کجا رفتند آنها که می گفتند تا فروپاشی رژیم چیزی نمانده است. بعضی از آنها اکنون در خارج بقیۀ مأموریتشان را به اتمام می رسانند و بعضی دیگر در داخل سر خودشان کلاه می گذارند که بله ما انقلابی هستیم و تحلیل الکی از دموکراسی نداریم و هر چه بگوییم آخرشه.
خوشبختانه اکنون دوستان من از تحریم انتخابات به شدت پشیمان هستند اما هنوز هم بعضی ها موقع انتخابات که میرسد از خواب خرگوشی بیدار می شوند و هوای تحریم به سرشان میزند و برای مردم نسخه می پیچند که اگر تحریم کنید حکومت ساقط می شود و ما تشریف می آوریم و رئیس می شویم. فردای انتخابات هم که معمولاً با تحریم همراه نیست به خواب می روند تا یک انتخابات دیگر.
دیشب دائی برای شام مهمان ما بود. خیلی مهربان و دوست داشتنی است. صحبت از انتخابات ریاست جمهوری شد. مدتی است به عنوان رئیس یکی از بانکها معرفی و اندکی رفتارش عوض شده است. ما هم که انگار نه انگار طرف رئیس بانک است، رفتار ما مثل گذشته بود.
می گفت به خوبی شب قبل از انتخابات دوم خرداد را به یاد دارد که استاندار (رحیمی) گفت اگر آبیدر تکان بخورد من تکان نمی خورم. در آن زمان به خاتمی هم توهین کرده بود. بعد از انتخابات اولین استانداری که تغییر کرد، رحیمی بود. حرف و حدیث در مورد دوران استانداری او زیاد است. بعد از رفتن از استانداری اول آگاهی تبریک دکترایش را در نشریات محلی منتشر کرد و بعد از آن در دانشگاه آزاد رئیس دانشکدۀ حقوق شد و به عنوان استاد در دانشگاه تدریس می کرد.
حالا که معلوم شده است که مدرک تحصیلی اش آکسفوردی است و حتی در میان اصولگرایان نیز ابهت خود را از دست داده است، بعد از این انتخابات به کجا می رود و چکار می کند؟